احساس

احساسم اگر بعد از این نمیرد ...


بی شک ما بقی روزهای بودنش را بر روی صندلی چرخدار بی تفاوتی خواهد نشست !!!

درد ...

نمیدانی ...

چه دردی دارد !

وقـــتـی ..

حــــالـم ..

در واژه هــا هــم نــمی گنــــجــد ...!

حــوصــله ام بـــرفــی سـت !

بــا یـک عــالــمه قنـــدیـــل ِ دلتـــنگی ،

از گــوشـه ی دلــــم آویـــــزان !

آهــــای !

کـــافــی ســت کمــی "هــا" کنــید ،

تـــا کــه "آب" شــــوم !!!

 

دلنوشته

کاشکی میشد

یه گوشه ای نوشت :

خدایا ...

امشب خسته ام !

صبح بیدارم نکن ...!

احساس

یه جایی میرسه که آدم دست به خودکشی میزنه ،

نه اینکه یه تیغ برداره رگش رو بزنه ...

نه !!!

قید احساسش رو میزنه ...

نگاه ...

روزی که نگاهمان در هم آميخت
می خواستم بگويم که …
اما سکوت کردم !
حس کردم ، ازنگاهم ، رازم را خوانده باشی ...

دلنوشته

آخر هم زبانم ياري نكرد كه بگويم چقدر دوستت دارم ،،،

زبانم به چشمانم حسودي مي كند ...!

چنديست به شوق ديدن تو هر شب چشمانم را با اشك مي شويم !!!

تولد ...

ای کاش تولد من هم میماند برای بعد ...

به کجای دنیا بر می خورد ؟!!!

قلب

این روزها...

قلب

-فقط-

ماهیچه ایه که خون رو

به سراسر اندام ها می رسونه !!!

دلنوشته

گفتی که ما به درد هم نمیخوریم

اما هرگز نفهمیدی

من تو را برای درد هایم نمیخواستم !!!

این روزها...

این روزها نوازنده خوبی شده ام

دلم شور میزند

چشمانم تار !!!

دلنوشته

اگرمی توانستم مجازاتت کنم
از تو میخواستم ...
به اندازه ای که تو را دوست دارم
مرا دوست داشته باشی !!!

روزه

دلم تنگ میشود

چشمانم خیس میشود

خدایا ... فرو بردن این همه بغض

روزه ام را باطل نمیکند ؟!!!

تظاهر...

این روزهــــایم به تظاهر می گذرد ...

تظاهر به بی تفاوتی،

تظاهر به بی خیـــــالی،

به شادی،

به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست ...

اما . . .

چه سخت می کاهد از جانم این " نمایش "

دلنوشته

دلنوشته هایی که برای تو می نویسم 

مثل آن چای‏هایی هستند که

خورده نمی‏شوند ،یخ می کنند و باید دور ریخت ...!

فنجانت را‏‏‏بده دوباره پرکنم بانو ...                                                                                  

رویا

رویاهایم را

 دیشب گذاشتم دم در ...!

بیچاره رفتگر ...

باران

با تو زیر بارانم ...
چتر برای چه ؟!
خیال كه خیس نمی شود.

دلنوشته

نميدانم ...

هوا سرد يا گرم شده ...

تشك تختم خراب شده ...

بالشم عوض شده ...

شب بلند شده ...

يا قرص هاي خوابم را نخورده ام... منكه قرص نميخوردم !!!

نه !نه ! از فكر و خيالت نيست كه خوابم نميبرد.

غم...

حســادت نـکن !!

اینـکـه بعد از تو بـغل گرفتـه ام،

زانـوی غـم است ...!

دلنوشته

فراموش کردنت برایم مثل آب خوردن بود.
از آن آب هایی که
میپرد توی گلو و سالها سرفه میکنیم !

ببخش ...

منو ببخش اگه به تو پيله کرده ام قدري تحمل کن پروانه مي شوم !

منو ببخش بخاطر دقایقی ک بخاطرت گریه کردم و بهت نگفتم

منو ببخش بخاطر حرفهای عاشقانه ای که تو دلم تلنبار شد

منو ببخش بخاطر لبخندهای ناخودآگاه و بغض توی چشمام

منو ببخش که ساده دل بستم اما نتونستم دل بکنم

منو ببخش بخاطر فکر و خوابهای شبونه ام

منو ببخش بخاطر رویای بودن تو

منو ببخش بخاطر دوست داشتنت

منو ببخش

 

خواستن...

خواستن همیشه توانستن نیست !
گاهی خواستن داغ بزرگی است که تا ابد بر دلت می ماند ...

غرور

غرور مردم را سربازی میشکند

غرور مرا  تو

تو یک تنه حکم پادگان را داری !!!

دلنوشته

احساس میکنم بازی را بد باختم .

حواست هست؟

من یارت بودم نه حریفت !!!

نگاه...

 دلم می گیرد ...
وقتی که نگاهت می کنم
اما نگاهت به سویم نیست !!!

دلنوشته

دستم
به سمت تلفن میرود و باز ميگردد
مثل کودکی که به او گفته اند
شيرينی روی ميز مال مهمانهاست !

سلام ...

چه بر سر ما آمد
که " سلام "
ساده‌ترین واژه میان آدم‌ها ...
برایمان تبدیل به دشوارترین واژه شد ؟!!
چنان که برای بیانش ...
باید به دنبال بهانه بگردیم !

دلنوشته

صدای عقربه ها
ماه هاست که
در سرم می کوبد...
من همچنان در فکر توام...!
مانده ام ...! چرا باطری ساعت تمام نمی شود؟!!

خدایا ...

خدایا... برم نمی گردانی ؟!  یک طرفم سرخ شد ...!

گله ...

پیش دوستانت ...

خوب خوردم میکنی ...!

مثل آبنباتی که از مکیدنش خسته شده ای...

دلنوشته

دلم پر است
پـــرِ پـــرِ پـــر ...
آنقــــــدر که گاهی اضافه اش، از چشمانم می چـــــکد !

دلنوشته

 

چقدر سخت است که ببینی دیگران بهتر از آن یک نفر ،احساست را می فهـمـنـد...!

دلنوشته

  هرچه دلم را 

خالی می کنم 

دوباره پر می شود از تو ...

چه برکتی دارد این عشقت !

خیال

 

چه نقاش ماهریست !!!

فکر و خیال

وقتی که دانه دانه موهایت را سفید می کند...

 

دلنوشته

 

کاش می فهمیدی، برای اینکه تنهایم تو را نمی خواهم...
بر عکس
برای اینکه میخواهمت تنهایم...!

 

لبخند های بی گاه

 

گـاهـی اوقـات ...
فـکـر کـردن بـه بـعـضـی هـا ...
نـاخـود آگـاه لـبـخـنـدی روی لـبـانت مـی نـشـانـد !
دوسـت دارم ...
ایـن لـبـخـنـدهـای بـی گـاه را
و ایـن بـعـضـی هـا را ...

 

جمعه

 

فقط غروب جمعه نیست که

دلگیر است؛ کافیست

دلت،گیر باشد !!!

 

دلنوشته

 

خوشحالم که دیگه اشکام تموم شدن !
آخه ...
یکی بهم گفت:
بغض بزرگترین نوع اعتراضه
اگه...
بشکنه دیگه اعتراض نیست ...
التماسه !

 

دلنوشته

 

وقتی یه آدم میگه :
هیچکس منو دوست نداره !
منظورش از هیچکس
یک نفر بیشتر نیست . . .
همون یه نفری که واسه اون همـــه کسه !!!

 

دلتنگی

 

به دلتنگی هایم دست نزن

   می شکند بغضــم یک وقت

آنگاه غرق می شوی !!!

در سیلاب اشکهایی که

   بهانه ی روان شدنش هستی ...

  

دلنوسته

 

 همه گفتند فراموشش کن
و نمي دانستند
که به جز یاد تو  هر لحظه مرا
یاري نیست !
 هر که مي دید غمم را مي گفت
که دوایت گذر ایام است
لحظه و ساعت و روز
در پي هم رفتند
و فراموش شدند
عشقت اما در من
همچنان پا بر جاست
هر که مي گفت
دوایت گذر ایام است
کاش مي دید که بعد از عمري
باز هم یاد تو در من باقیست
باز هم یاد تو امید فرداي من است ...

 

درد

 

از مـَن نپــُرس دلتــَنگي چـَند حرف دارد،

بي وجــدان !

دلتـَنگي "حرف" نــدارد ...

"دَرد" دارد

"درد" ...

 

بهار

 

افسوس مي خورم ....چرا؟ چرا با رفتن تو....بهار مي آيد ؟!!! آمدي در سرماي زمستان... به سردي زمستان بودي.... به غم انگيزي شبهاي تنهايي.... به خشکي برف ... مي روي.... بهار مي آيد ...به نظر معامله خوبي است....اميد آن دارم بهار گلي بر چهره ات بنشاند ...چه اميد مبهمي...گردش روزگار خطا ندارد ....زمستان هيچ گاه بهار را نمي بيند...

 

دلنوشته

 

باز هم اسفند ماه...

خانه ي دلم را خانه تكانی نمی كنم!!!

می ترسم حتی غباری از خاطراتت پاك شود...

بدون تو بودن را هیچ وقت نخواستم....!

 

 

دلنوشته

 

من هنوز از بازی کلاغ پر میترسم

میترسم بگویم تو

و آرام بگویند پر !!!

 

دلنوشته

خیلی سخت بود

با ” بُغض ” نوشتم , با ” خـــنده ” خواندی . . . 

دلنوشته

 

یکبار هم تو به سمت من بیا ...

نترس !!!

آسمان را محکم گرفته ام !

به زمین نمی آید...

 

دلنوشته

 

از همان اول داستان،قصه ی ما را لو دادند....

یکی بود....

یکی نبود....

 

دلنوشته

 

زندگی

تمامش خطای دید است ...
من تو را می بینم
و تو ...
مرا نمی بینی !!!

 

دلنوشته

 

سالهاست کوهستان دلم به حرمت ردپایت به برف هایش اجازه ی آب شدن نمیدهد...

 

دلنوشته

 

بنگر که بزرگترین آرزوی من چه کم حرف است . . . !

                                                                             “  تو . . . “

 

دلنوشته

 

کاش می دانستم


چه کسی این سرنوشت را برایم بافت


آنوقت به او می گفتم:


یقه را آنقدر تنگ بافته ای...


که بغض هایم را نمی توانم


فرو بدهم...!

دلنوشته

 

حالا....

اشک هایم شبیه تو شده اند

گریه که می کنم نمی آیند...

 

دلنوشته

 

تو نيستي


اما من برايت چاي مي ريزم


ديروز هم که نبودي


برايت بليط سينما گرفتم


دوست داري بخند


دوست داري گريه کن


و يا دوست داري


مثل آينه مبهوت باش


مبهوت من و دنياي کوچکم


ديگر چه فرق مي کند


باشي يا نباشي



من با تو زندگي مي کنم...

 

دلنوشته

 

آنقدر نیمه ی خالی ام را دیدی که

که نیمه ی دیگرم

هوس خالی شدن کرد ...

 

 

 

دلنوشته

 

بجای اسم تو

سه نقطه میگذارم ...

جای احساسم به تو

سه نقطه میگذارم ...

بجای تمام دلتنگی هایم

سه نقطه میگذارم

نگاه میکنم و میبینم

زندگی ام پر شده از نقطه ها .....


پر شده از تو ...

 

 

دلنوشته

 

 هزار بار دیگر هم

که از شانه ای به شانه ی دیگر بغلطی

این شب صبح نمی شود !

وقتی دلت گرفته باشد ...

 

 

دلنوشته

 

با خودم می‌گویم:

کاش آن روزها که می دیدمت

گفته بودم:

که بی تو گاه دلم می‌گیرد

که بی تو گاه زندگی سخت می‌شود

که بی تو گاه هوای بودنت دیوانه‌ام می‌کند

اما نمی‌گفتم:

که این «گاه» ها

گهگاه

تمامِ روز و شب من می‌شوند

آن وقت بغض راه گلویم را می‌گیرد

درست مثل همین روزها...

دلنوشته

روزهای زیادیست که سکوت کرده ام.

دلتنگی مرا خاموش کرده است !

جایت اینجا خالیست...

کسی چه میداند در خلوت چقدر برای چشمانت گریستم...

و همین که در انتظار مانده ام

همین که دست نیافتنی میشوی !

حالم را خوب میکند.

اصلا عشق یعنی دوردست ها

میخواستمت به همین دوری...

من دیگر عاشق نیستم !!!

فقط گاهی حرف تو که میشود

دلم...

مثل اینکه تب کند ....

گرم وسرد میشود

توی سینه ام چنگ میزند

تنگ میشود و تنگ میشود...

گاهی فرار میکنم از فکر کردن به تو

مثل رد کردن آهنگی که خیلی دوستش دارم.

گاهی باید رفت و حال همان گاهیست...!

خودت خواستی! پس...

دیگر گوش به زنگ پست چیها هم نباش !

نامه ای به سوی تو پست نمیکنم.

 میدانم ...

دیگر این حرف ها برای تو مسخره است!!!                                                                     

 و تو هم برای من...                                                                                              

و چه تلخ از ذهن من پاک شدی...!

 

عشق افسانه است!!!

 

من پذيرفتم شكست خويش را

پندهاي عقل دور انديش را

من پذيرفتم كه عشق افسانه است

اين دل درد آشنا ديوانه است

مي روم از رفتنم دلشاد باش

از عذاب ديدنم آزاد باش

گرچه تو تنهاتر از ما ميروي

آرزو دارم ولي عاشق شوي

آرزو دارم بفهمي درد را

تلخي برخوردهاي سرد را...