دلنوشته

روزهای زیادیست که سکوت کرده ام.

دلتنگی مرا خاموش کرده است !

جایت اینجا خالیست...

کسی چه میداند در خلوت چقدر برای چشمانت گریستم...

و همین که در انتظار مانده ام

همین که دست نیافتنی میشوی !

حالم را خوب میکند.

اصلا عشق یعنی دوردست ها

میخواستمت به همین دوری...

من دیگر عاشق نیستم !!!

فقط گاهی حرف تو که میشود

دلم...

مثل اینکه تب کند ....

گرم وسرد میشود

توی سینه ام چنگ میزند

تنگ میشود و تنگ میشود...

گاهی فرار میکنم از فکر کردن به تو

مثل رد کردن آهنگی که خیلی دوستش دارم.

گاهی باید رفت و حال همان گاهیست...!

خودت خواستی! پس...

دیگر گوش به زنگ پست چیها هم نباش !

نامه ای به سوی تو پست نمیکنم.

 میدانم ...

دیگر این حرف ها برای تو مسخره است!!!                                                                     

 و تو هم برای من...                                                                                              

و چه تلخ از ذهن من پاک شدی...!

 

عشق افسانه است!!!

 

من پذيرفتم شكست خويش را

پندهاي عقل دور انديش را

من پذيرفتم كه عشق افسانه است

اين دل درد آشنا ديوانه است

مي روم از رفتنم دلشاد باش

از عذاب ديدنم آزاد باش

گرچه تو تنهاتر از ما ميروي

آرزو دارم ولي عاشق شوي

آرزو دارم بفهمي درد را

تلخي برخوردهاي سرد را...

 

عیدتون مبارک.

 

 

سرشماری در ایران

 

قزوين


- سلام
- به به سلاااام پسر گلم؛ بفرما تو
- خيلي ممنون - شما چند تا بچه دارین
- حالا چرا دم در، بفرما تو کسي خونه نيست
- نه مزاحم نميشم، فقط بگين چند تا بچه دارين
- چرا نميائ تو خودت بشماري، تعارف مکوني ها
- نه متشکرم در حين انجام وظيفه هستم
- 6 تا
- چندتا پسر چند تا دختر
- حالا ميومدي تو يه چایی ميخورديم
- خيلي ممنون
- همش پسره
- متشکرم - فعلا خداحافظ
- بند کفشت بازه مهندس
- باشه سر کوچه ميبندم

به ادامه ی مطلب بروید.

 

ادامه نوشته

نقشه برداری کاربردی

 

دانلود جزوه ی شرایط عمومی

با حجم ۳ مگابایت

دانلود

 

...

 

پاسبان مردی به راهی دید و گفتا کیستی ؟

گفت : فردی بی خیال و فارغ و آزاده ام

 گفت : از بهر چه می رقصی و بشکن می زنی ؟

گفت : چون دارای شور و شوق فوق العاده ام

گفت : اهل خاک پاک اصفهانی یا اراک ؟

  گفت : اهل شهر آباد و خوش آباده ام

گفت : خیلی شاد هستی ، باده لابد خورده ای

گفت : هم از باده خور بیزارم ، هم از باده ام

گفت : از جام وصال نازنینی سرخوشی ؟

گفت : از شهوت پرستی هم دگر افتاده ام

گفت : پس شاید قماری کرده ای ، پولی برده ای

 گفت : من در راه برد و باخت پا ننهاده ام

  گفت : پولی از دکان یا خانه ای کش رفته ای ؟

گفت : دزدی هم نمی چسبد به وضع ساده ام

گفت : آخر هیچ سرگرمی نداری روز و شب ؟

گفت : سرگرم نمازو سجده و سجاده ام

گفت : لابد ثروتی داری و دلشادی به پول ؟

گفت : من مستضعف و مسکین مادر زاده ام

گفت : آیا راستی آهی نداری در بساط ؟

گفت : خود پیداست این از وصله ی لباده ام

گفت : گویا کارمند ساد ه ای یا کارگر ؟

گفت : بیکارم ولی از بهر کار آماده ام

گفت : بیکاری و بی پولی ؟ پس این شادی ز چیست ؟

گفت : یک زن داشتم ، اینک طلاقش داده ام!

 

من هم روزی فرار مغز ها می کنم...

 

من تصمیم گرفته ام که در آینده حتمن به خارج بروم.

پدرم همیشه می‌گوید “این خارجی‌ها که الکی خارجی نشده‌اند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان داده‌اند”

برای همین می‌خواهم درسم رابخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم.. ایران با خارج خیلی فرغ دارد.

خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها راجب به خارج می‌دانم.

تازه دایی دختر عمه پسر همسایه‌مان در آمریکا زندگی می‌کند. برای همین هم پسر همسایه‌مان آمریکا را مثل کف دستش می‌شناسد. او می‌گوید “در خارج آدم‌های قوی کشور را اداره می‌کنند”

مثلن همین “آرنولد” که رعیس کالیفرنیا شده است. ما خودمان در یک فیلم دیدیم که چطوری یک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد… البته آن قسمت‌های بی‌تربیتی فیلم را ندیدیم اما دیدیم که چقدر زورش زیاد است، بازو دارد این هوا. اما در ایران هر آدم لاغر مردنی را می گذارند مدیر بشود. خارجی‌ها خیلی پر زور هستند و همه‌شان بادی میل دینگ کار می‌کنند. همین برج‌هایی که دارند نشان می‌دهد که کارگرهایشان چقدر قوی هستند و آجر را تا کجا پرت کرده‌اند.

ما اصلن ماهواره نداریم. اگر هم داشته باشیم؛ فقط برنامه‌های علمی آن را نگاه می‌کنیم. تازه من کانال‌های ناجورش را قلف کرده‌ام تا والدینم خدای نکرده از راه به در نشوند.

در اینجا اصلن استعداد ما کفش نمی‌شود و نخبه‌های علمی کشور مجبور می‌شوند فرار مغزها کنند. اما در خارج کفش می‌شوند. مثلاً این “بیل گیتس” با اینکه اسم کوچکش نشان می‌دهد که از یک خانواده کارگری بوده، اما تا می‌فهمند که نخبه است به او خیلی بودجه می‌دهند و او هم برق را اختراع می‌کند. پسر همسایه‌مان می‌گوید اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده بود؛ شاید ما الان مجبور بودیم شب‌ها توی تاریکی تلویزیون تماشا کنیم.

از نظر فرهنگی ما ایرانی‌ها خیلی بی‌جمبه هستیم.. ما خیلی تمبل و تن‌پرور هستیم و حتی هفته‌ای یک روز را هم کلاً تعطیل کرده‌ایم. شاید شما ندانید اما من خودم دیشب از پسر همسایه‌مان شنیدم که در خارج جمعه‌ها تعطیل نیست. وقتی شنیدم نزدیک بود از تعجب شاخدار شوم. اما حرف‌های پسر همسایه‌مان از بی بی سی هم مهمتر است.

ما ایرانی‌ها ضاتن آی کیون پایینی داریم. مثلن پدرم همیشه به من می‌گوید “تو به خر گفته‌ای زکی”. ولی خارجی‌ها تیز هوشان هستند. پسر همسایه‌مان می‌گفت در آمریکا همه بلدند انگلیسی صحبت کنند، حتا بچه کوچولوها هم انگلیسی بلدند. ولی اینجا متعسفانه مردم کلی کلاس زبان می‌روند و آخرش هم بلد نیستند یک جمله ساده مثل I lav u بنویسند. واقعن جای تعسف دارد .

 

آشتي با کودک درون

 

کودک درون ، ‌بخشي از درون ماست که مي‌تواند در اوج سرزندگي و شادابي قرار داشته باشد. کودک درون همان خود عاطفي ماست، او در جايي است که احساسات ما زنده هستند. وقتي احساس لذت، غم، خشم، ترس، يا محبت و شفقت مي‌کنيم ، اين همان کودک درون ماست که ظاهر شده است.

اگه علاقه دارید به ادامه ی مطلب بروید.

 

ادامه نوشته

انتگرال بگیر

 

یه آقایی که دکترای ریاضی محض داشته، هر چقدر دنبال کار می گرده بهش کار نمیدن!! خلاصه بعد از کلی تلاش، متوجه میشه شهرداری تعدادی رفتگر بی سواد استخدام می کنه!!
میره شهرداری خودش رو معرفی می کنه و مشغول به کار میشه…!
بعد از دو سه ماه میگن همه باید در کلاسهای نهضت شرکت کنید! این بنده خدا هم شرکت می کنه!!
یه روز معلم محترم در کلاس چهارم، ایشون رو می بره پای تخته تا مساحت یک شکلی رو حساب کنه! تو این فکر بوده که انتگرال بگیره یا نه که می بینه همه دارن داد می زنن:
انتگرال بگیر!!!

 

از تولد تا مرگ لرزانیم چونان برگ

 

 

عرفه

 

 

پیامبر اکرم(ص) می‌ فرماید: «در میان گناهان، گناهانی است که جز در عرفات          

 بخشیده نمی‌شود»             

امام باقر(ع) می فرماید: «هیچ‌کس (چه نیکوکار و چه بدکار) در عرفات وقوف نمی‌کند،

                مگر اینکه خداوند دعایش را مستجاب می‌کند».

 

راه های خودکشی

 

***به ادامه ی مطلب بروید***

 

ادامه نوشته

جزوه ی کلاسی ژئودزی 2 دکتر محمد کریم

 

دانلود جزوه

 

جزوه پردازش رقومی تصاویر استاد رحمانزاده

 

دانلود جزوه با حجم ۱.۲ مگابایت

دانلود

 

جزوه ی سنجش از دور استاد رحمانزاده

 

دانلود جزوه با حجم ۵.۸ مگابایت

دانلود

 

چقدر زود دیر می شود...

 

 پیرمرد نارنجی پوش در حالی که کودک
را در آغوش داشت با سرعت وارد بیمارستان
شد و به پرستار گفت: خواهش می کنم به داد
این بچه برسید. ماشین بهش زد و فرار کرد...
پرستار: این بچه نیاز به عمل داره باید پولشو
پرداخت کنید.
پیرمرد: اما من پولی ندارم پدر و مادر این بچه رو
هم نمی شناسم.خواهش می کنم عملش کنید.
من پول رو تا شب براتون میارم...
پرستار: با دکتری که قراره بچه رو عمل کنه
صحبت کنید.
...اما دکتر بدون اینکه نگاهی به کودک بیندازد
گفت:این قانون بیمارستانه.باید پول قبل از عمل
پرداخت بشه.
صبح روز بعد..
دکتر بر سر مزار دختر کوچکش اشک می ریخت...
و چه قدر زود دیر می شود...

 

 

...

 

 ثانیه های انتظار پشت چراغ قرمز را تاب بیاور

شاید که دارند آرزوی کودکی دست فروش را

         برای یک دقیقه کاسبی بیشتر برآورده می کنند.