دلنوشته
روزهای زیادیست که سکوت کرده ام.
دلتنگی مرا خاموش کرده است !
جایت اینجا خالیست...
کسی چه میداند در خلوت چقدر برای چشمانت گریستم...
و همین که در انتظار مانده ام
همین که دست نیافتنی میشوی !
حالم را خوب میکند.
اصلا عشق یعنی دوردست ها
میخواستمت به همین دوری...
من دیگر عاشق نیستم !!!
فقط گاهی حرف تو که میشود
دلم...
مثل اینکه تب کند ....
گرم وسرد میشود
توی سینه ام چنگ میزند
تنگ میشود و تنگ میشود...
گاهی فرار میکنم از فکر کردن به تو
مثل رد کردن آهنگی که خیلی دوستش دارم.
گاهی باید رفت و حال همان گاهیست...!
خودت خواستی! پس...
دیگر گوش به زنگ پست چیها هم نباش !
نامه ای به سوی تو پست نمیکنم.
میدانم ...
دیگر این حرف ها برای تو مسخره است!!!
و تو هم برای من...
و چه تلخ از ذهن من پاک شدی...!






